من نماز نمیخوانم، آیا آدم بدی هستم ؟

من نماز نمیخوانم، آیا آدم بدی هستم ؟
داهی: 
امروزه یکی از جذاب ترین اتفاقات در دهکده ی جهانی ارتباط وسیع و سریع در دنیای مجازی است . آنقدر شیرین است که برخی افراد حاضرند غذا را چند ساعت دیرتر بخورند تا این ارتباط بیشتر ادامه یابد .

سرویس اجتماعی پایگاه خبری تحلیلی داهی- سید علی میری:  من حوصله نماز خواندن ندارم ، آیا آدم بدی هستم ؟ آیا من مشکل فنی دارم ؟ امروزه یکی از جذاب ترین اتفاقات در دهکده ی جهانی ارتباط وسیع و سریع  در دنیای مجازی است . آنقدر شیرین است که برخی افراد حاضرند غذا را چند ساعت دیرتر بخورند تا این ارتباط بیشتر ادامه یابد  .

ویژگیهای این ارتباط چیست ؟ چرا شیرین و جذابیت دارد ؟ چرا ارتباط با آدمها در دنیای واقعی این قدر جذابیت ندارد ؟  ارتباط، یعنی گفتگو ، یعنی مواجهه و روبرو شدن  . یعنی خود را به صحنه تماشا و قضاوت کشاندن . یعنی بازگویی منویات درونی و به اشتراک گذاشتن احساسات و دغدغه ها . قسمت عمده ای از زندگی ما صرف ارتباط میشود ، با انسانها ، با اجسام ، تلویزیون ، گرما و سرما ، با مفاهیم ذهنی و احساسات درونی مان .خب ، یکی از چیزهایی که میتوان با آن مرتبط شد ، خدا است.

خدا هم برای خودش کسی است و امکانات و ویژگیهایی دارد. ما وقتی با آدمها و اشیاء ارتباط برقرار میکنیم به احساسات جدیدی میرسیم ؛ شادی ، غم ، دلزدگی ، احساس تکرار .گاهی به ادامه ارتباط ترغیب میشویم و روز به روز تشنه تر و گاهی هم با دو بار برخورد و مواجهه ،  بی میل و زده میشویم و زود حوصله مان سر میرود ، مثلا من خودم وقتی قرآن میخوانم زود حوصله ام سر میرود . در مورد خدا هم  همین مسائل جاری  است ، فقط یک مشکلی وجود دارد  .

مشکل اصلی ارتباط با خدا این است که خدا پشت پرده غیب به سر میبرد  و زیاد از حد بزرگ است نه دیدنی است ، نه میتوان در خیال و رؤیا به او رسید و نه لمس شدنی .خب ارتباط با این خدا را از کجا آغاز کنیم ؟ با این موجودی که از حیطه درک مستقیم خارج است .تو پرانتز بگم که آیا میدانستید که من و شما اتفاقا به خاطر همین مطلب خط قبل  دنبال خدا هستیم و خوراک ما همین خداست به خاطر همین ویژگی . و  همین مطلب است که باعث زیبایی مضاعف ارتباط در دنیای مجازی هم  میشود .

خب برای ارتباط چه کنیم ؟ آخه نماز واجبه و از طرف دیگه میگن امکان لذت بری هم وجود داره ،  و لذتش هم فوق العادس ، پس باید یه کاری کرد .باید توجه داشت که همیشه ، یک طرف ارتباط ، خود ما هستیم . نوع ارتباط و میزان ارتباط و ضرورت آن را خود ما تعیین میکنیم . مثلا میگن  ارتباط بین دختر و پسر شیرینه و شایع ، ولی چرا ؟ کم و کیف ارتباط بستگی دارد به نداشته ها و نیازها و خواسته ها و خلأهای ما .

گرسنه که میشویم  غذا میخواهیم. تشنه میشویم ، شهوت پیدا میکینم ، احساس تنهایی میکنیم، که هر کدام ما را به ارتباط با چیزی مناسب با همان نیاز راهنمایی میکند . شهوت دانستن و حس کنجکاوی ، و نیاز به دیده شدن ، نیاز به کناره گیری و سکوت و تنهایی و خواسته های دیگر ،..

خب .... در مورد خدا چه کنیم ؟ چرا با خالق ارتباط پیدا کنیم .کدام نیاز من است که در ارتباط با او رفع میشود ؟ چرا باید مقابل او سجده کنم ؟ او که بی نیاز است و من هم که اشتها ندارم پس چرا سجده و طول سجده ؟

خب، پس اگه پرسیدن چرا و چگونه  ارتباط با خدا ؛  در پاسخ باید گفت که  : ببخشید شما چه مقدار برای شناختن خودت،  به خودت فرصت دادی که ببینی دردت چیه ؟ نیازت چیه ، چی کم و کسر داری ؟ دنبال چی میگردی و گم شده ات چیست ؟ و اصلا اگه خدا نمی بود چه مشکلی تو زندگیت پیدا میشد؟

میدونید که در عصر ارتباطات ،  اطلاعات زیاد و تلنبار شدن علم ، فرصت به خود پرداختن رو میگیره .مشغله ها و کار زیاد در دنیای عقب افتاده مدرن و صنعتی ، اشتغال در ایام فراغت  ، تفریح زیاد ، لذت بری بدون حد و مرز، تنوع و تلون ، همگی فرصت سوز است ، هر چه رنگارنگ تر ، فرصت به خود پرداختن کمتر ؛ همه اینها توجه سوز است.  جالب است بدانید برخی ها با کثرت نماز و پرداختن به صورت عبادات و  ثواب جمع کردن از خود غافل میشوند و سرشان کلاه میرود .خودخواهی و تکبر و توهم بزرگ بودن هم مانع به خود پرداختن است . رسانه ها هم دنبال دزدیدن  توجه ما هستند و میخواهند آن را به نفع خود جهت دهی کنند .ارتباط با نامحرم  هم که حرام است اسارت در توجه می آورد .

پس اول قدم این است که درک درستی از خودمان به دست آوریم . اول کار این است که روبروی خودتان بنشینید و با او یعنی خودتان حرف بزنید . سرگرمی هایتان را رسوا کنید . دلزدگی هایتان را برملا کنید و دست از تلقین و نگاه دیگران بردارید . نگذارید زمانه و آدمها و عادتها به زندگی سطحی و روزمره شما  مهر تأیید بزنند . بسیار بسیار عمیق به تمنای دلتان گوش کنید . به هر چه سرگرمید و دل خوشید نگاه کنید .آن سرگرمی و دلهره و دغدغه نشان میدهد که شما به چه بخشی از وجود خود میپردازید .

خودتان را با دلخوشی هایتان مقایسه کنید و بپرسید آیا ارزشش را دارد ؟ آیا برای این ها وقت بگذارم ؟ به چه قیمتی ؟ دیگران که رفتند و زندگی شان به پایان رسید با همه دغدغه ها چه گلی به سر خودشان زدند ؟ راستش را بخواهید این کار راحتی نیست و شجاعت میخواهد .   شاید کسی مثل من روز قیامت به خودش بگوید : تو خیلی نامردی ، چرا که اصلا من رو تحویل نگرفتی و به من توجه نکردی .ما مثل گربه ها نیاز داریم به غذا ، مثل کلاغ ها نیاز داریم به ازدواج و شاید مثل لک لک ها نیاز به گردش و تفریح ، ولی خب ، ما مثل چی یا مثل کی نیاز به نجوا با خداوند داریم ؟ مثل چه نمونه ای و چه الگویی نیاز به پرداختن به خدا داریم ؟

تا به خودمان نپردازیم و دست به کشف کویر فقر خود نزنیم این ارتباط و ضرورت آن ،  رمز گشایی نمیشود . ما به خودمان خیلی نزدیکیم ، بله، و شاید همین باعث غفلت و بی توجهی به  خودمان شود . اینکه چقدر خودمان را عمیق و پیچیده میدانیم و به یک تلقی درست از خودمان  رسیده ایم جای تأمل و حرف و چانه زنی دارد .

یه نفر میگفت اگر ما نماز نخوانیم پس باید چه کار کنیم ؟ اگه نماز نباشه اصلا چرا خلق بشیم ؟ مگر ما شغلی غیر از نماز هم داریم ؟ چه چیزی غیر از خدا ارزش دارد که به او بپردازیم ؟ اصلا نماز چرا واجب شد ؟ مگه گفتن و تأکید کردن داشت ؟

 

 

این گزارش ادامه دارد.......

دیدگاه‌ها

ارسال نظر جدید

کد امنیتی
This question is for testing whether you are a human visitor and to prevent automated spam submissions.
جستجو
روزانه

نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری تحلیلی داهی بلامانع است.

Copyright 2014-2009 dahi.ir all right reservd

بازگشت